تبليغاتX
شبانه - شبانه

آن كه دانست، زبان بست

وان كه مي گفت، ندانست...

 

 

چه غم آلوده شبي بود!

وان مسافر كه در آن ظلمتِ خاموش گذشت

و برانگيخت سگان را به صداي سُمِ اسبش بر سنگ

بي كه يك دَم به خيالش گذرد

كه فرود آيد شب را،

                       گويي

همه رؤياي تبي بود.

 

چه غم آلوده شبي بود!

احمد شاملو

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 1:1 توسط نعیم |